سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
به تویی که....
هنوزم خری... وقتی دیشب شماره ات روی گوشیم افتاد داشتم از تعجب می مردم... ۲ سال بود که ندیده بودمت و تازه چند ماهی میشه که بعد از اون اتفاق هر دو ماه دو سه تا اس ام اس می فرستادی... ولی باور نمی کردم که ...
دیشب که زنگ زدی سعی کردم صدام عادی باشه... وقتی گفتی سلام طنین صدات داشت قلبمو پاره می کرد... گفتی کجایی گفتم توی ماشین دارم میرم خونه... گفت دقیقا کجا؟ گفتم روی پل اکباتانم... به صحبت ادامه دادی تا رسیدم دم خونه... دیدم یک ماشین داره چراغ میزنه... اهمیت ندادم... گفتی کجا داری میری؟ بیا سوار شو... فقط یادمه پرواز کردم به طرفت... ای وای... چرا موهات اینقدر سفید شده... ای وای چرا ریشات سفید شده... ای وای چرا....
خاطرات سه سال اومد جلوی چشمام... نمیتونستم حرف بزنم... هنوزم همونقدر عجولی... بهم گفتی یادته تا می رفتیم بیرون من دستشوییم میگرفت... گفتم آره... گفت باورت میشه دستشویی دارم... زدم زیر خنده... چه خنده ای؟ تلخ تر از زهر... رفتیم همون جاهایی که اون سه سال می رفتیم... یادته اون موقع ها وقتی باهات قهر می کردم سرمو بر میگردوندم و بیرونو نگاه می کردم؟ دیشبم سرمو برگردونده بودم ولی نه به سمت بیرون... به سمت تو... فقط نگاهت می کردم... چقدر دوستت داشتم... چقدر دوستم داشتی.... بهم گفتی خیلی دلم برات تنگ شده بود... فقط نگات کردم... گفتی اصلا عوض نشدی... فقط نگات کردم... گفتی سارا چطوره؟ فقط نگات کردم... گفتی.... نگاه...
وقتی خواستم پیاده بشم گفتی یادته اون موقع میگفتی نرو... بازم نگات کردم... گفتی آلما... گفتم هیچی نگو...
امروز از صبح بهت فکر می کنم و می بینم هنوز همونقدر عاشقتم... و هی توی دلم قربون صدقه ات میرم و هی چشمام اشکی میشه .... هی این همکارای فضول نگام می کنن و من مجبور فین کنم که یعنی سرما خوردم....
داره برف میاد و یاد اون روز برفی ۴ سال پیش میفتم که رفته بودیم بیرون و برف پاکن ماشین کار نمیکرد و تو پیاده شدی و فکر کردی اگر با دهنت "ها" کنی یخ برف پاکن آب میشه... دیوونه...
بالاخره برات اس ام اس زدم "خیلی خری" و تو عین اون موقع ها نوشتی: "میدونم"