آقایون! فکر کردید فقط مادگاسکار وجود داره؟ فکر کردید فقط شماها میتونید به اونجا سفر کنید؟ پس توجه کنید:

تبت تنها کشوریست که زنان چند شوهر کاملا قانونی دارند

 

تا این زمان تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی Polyandry می نامند از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ، پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند :

دلیل اول : پدری که چهار فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ، با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود !

دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند . ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست(اکونومیست های متفکر) ! و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید، مال کدام برادر است ؟ معلوم شد که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید. بچه ها به ترتیب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقیه عمو میگویند.

خوب؟ حالا چی میگید؟

قرار بود پنج شنبه عقد سارا باشه... از چند روز قبلش سارا هی دنبال آهنگ "ای یار مبارک بادا" میگشت... بهش گفتم صبر کن از اینترنت برات دانلود می کنم...

خلاصه اینکه اگر روز ۴شنبه ساعت ۴ بعد از ظهر توی اتوبان نیایش ماشینی رو دیدید که ازش آهنگ "ای یار مبارک بادا" با صدای بلند پخش می شد من بودم...

دانلود آهنگ "ای یار مبارک بادا"

 

 

 

گاهی دلم تنگ می شود
برای خودم
و سایه ای که ندارم،
برای خاطره هایی که فراموش کردم،
برای شعر هایی که نخواندم
وبرای خواب هایی که ندیدم،
دیروقت شده
و باز من
این سو
دلتنگم....
 
 

از روز پنجشنبه ساعت یک و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر که انگشت شست دست چپم رو موقع تکه کردن مرغ بطور بسیار عمیقی بریدم متوجه شدم که انگشت شست چه نقش مهمی در انجام کارهای روزمره به عهده داره....

قیافه من رو تصور کنید وقتی که ماشین رو پارک کردم و رفتم میدون تره بار و دقیقا ۷۹۵۰ تومن خرید کردم و برگشتم دیدم برگ جریمه ای به مبلغ ۱۳۰۰۰ تومان چسبانده اند زیر برف پاک کن ماشین....

 

 

بخشی از مکالمه من و دختر عمه ام:

اون: ای وای ما امروز میخواستیم بریم دیدن آیلار و دوقلوها ولی نشد...

من: عیبی نداره ... هر وقت تونستید قدمتون روی چشم...

اون: ا... مگه تو هم اونجایی؟

من: نه ... ولی از چشم اونها که میتونم مایه بذارم...