یک روز خوب چه جوریه؟
یک روز خوب یعنی یک روز جمعه ساعت ۶ صبح بیدار بشی... بری دوش بگیری ... بیای یک مانتو و دامن جین بپوشی یک رژ خوشرنگ بزنی... سوئیچ ماشین رو برداری و بری نون بخری....
توی صف نونوایی ۴۰ دقیقه معطل بشی چون مامانت نون بربری این نونوایی رو دوست داره و به بحثهای مردم در مورد مرگ معمر قذافی گوش بدی و اظهار نظر نکنی... فقط یک بار برگردی و بخوای ببینی که اونی که داره میگه: "نباید میکشتنش باید دستگیرش می کردن... بهترین قاضی ها رو از کل دنیا جمع می کردن و محاکمه اش می کردن... بعدش ۱۵ سال مینداختنش زندان و بعد آزادش می کردن" کیه و فکر کنی خوب اینها که توی دل اون مردم نبودند که ببینند مردم چقدر ازش کینه داشتن... شاید هم اون آقا حق داشته... من هم از خشونت متنفرم...
توی کل این ۴۰ دقیقه هم هی باد بزنه و تو بلرزی و دلت بخواد بری توی اون تنوری که هی داره میچرخه و نونهای برشته از توش در میاد...
بعدش بری خامه و سرشیر سفارشی مامان رو بخری و بیای خونه و میز بچینی و به آیلار و منتظر آیلار و رضا و اون دوقلوهای دوست داشتنی که من عاشقشونم بشی....
بعد هم به آیلار اس ام اس بزنی که: بفرمایید نون تازه... سرشیر... خامه... پنیر و گردو... ژامبون... آب پرتقال... نیمرو... مربا... اون هم جواب بده توی راهیم...
خیلی کیف داره صبحانه مهمون داشته باشی... مخصوصا اون دوقلوهای خواستنی که هی میخوان ازت سواری بگیرن و تو هم عاشقانه قبول کنی... بعد از صبحانه هم مامان و آیلار و بقیه برن اون جایی که دعوت بودن و تو جمع و جور کنی و تا عصر روی کاناپه زیر اون پتو چهارخونه دراز بکشی و فیلم ببینی و چرت بزنی و قهوه بخوری و فنجونت رو برگردونی و هیچ خواهری هم نباشه که فالت رو بگیره (این قسمت بد ماجراست) و از تنبلی هیچ غذایی درست نکنی و حتی به توصیه شوهر خواهر عزیزت گوش نکنی که موقع رفتن گفت: آلما من جات باشم ناهار درست نمی کنم زنگ میزنم یک چلو کباب مشتی برام بیارن....
عصر هم مامانت بیاد و گپ و گفتگو و بعدش هم سارا و شازده و هر هر خنده و خواب...
عالی بود...
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.