و آنها که اول سخن گفتند، بعد پشیمان شدند و آنها که نگفتند، پشیمان شدند ...؛
ندامت یک لغت بود در زیر آفتاب و باران و تاریکی و سالها مجموع باران و آفتاب و تاریکی بود...؛
و اینها رنگ ندامت را شستند... برای چه پشیمان باید بود؟؟؟
برای همه ی آنچه از دست رفته است؟؟
یا برای آنچه به دست آمدنی نبود؟؟و یا برای قصه ای که در پایانش رسیدیم و هیچ کس درباره ی آغازش سخنی نگفت؟؟؟
احساس رقابت ، احساس حقارت است . بگذار که هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد، انگشت بر می دارم. رقیب، یک آزمایشگر حقیر، بیشتر نیست. بگذار آن چه از دست رفتنی ست از دست برود ...؛ ... برای چه پشیمان باید بود؟؟؟
برای همه ی آنچه از دست رفته است؟؟
یا برای آنچه به دست آمدنی نبود؟؟
نادر ابراهیمی
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.