پنداری این ماجراهای بنده با راننده ها تمامی ندارد!!!

هفته قبل کل هفته (بجز ۲شنبه) تقریبا تا ساعت ۷.۳۰-۸ شرکت بودم... سرم خیلی شلوغ بود... شرکت ما یک حسنی که داره اینه که وقتی از یک ساعتی بیشتر بمونی برای برگشت آژانس خبر میکنه... یکی از همین شبها که خیلی هم خسته بودم و منتظر آژانس، از نگهبانی زنگ زدن که خانم ماشین منتظرتونه بیایید پایین. خلاصه رفتم و سوار شدم... بماند که راننده بدترین مسیر رو برای برگشت انتخاب کرد بهش گفتم آقا از این مسیر چرا اومدید؟ فلان مسیر که خیلی بهتره من هر شب از اونجا میرم... اون هم اصرار که نخیر اینجا بهتره... حوصله سرو کله زدن باهاش رو نداشتم گذاشتم راه خودشو بره تا رسیدیم به نزدیکیهای منزل... پرسید کدوم طرف برم؟ گفتم تشریف ببرید بالا بعد سمت چپ دیدم داره میره سمت راست.. گفتم آقا من که گفتم سمت چپ.. گفت شما گفتید بالا سمت چپ یعنی سمت راست رو برم تا بالا بعد بپیچم چپ  من هم که از اولش داشتم حرص می خوردم ... دیگه کفرم بالا اومده بود پیش خودم گفتم خدایا کمک کن که عصبانی نشم... دیدم راننده گفت میدونی چیه خانم... من روزی ۵ تا قرص می خورم قرص اعصاب ... اگه نخورم قاطی می کنم... میزنم همه چیز رو میشکونم (معلوم بود از اون روانی هاست) گفتم خوب؟ گفت این آخ و ن د ها اعصاب برای ما نذاشتن... مملکت درست کردن برامون... حالا هم اگه بگی مرگ بر آ خ و ن د ازت کرایه نمیگیرم...

منو میگی داشتم از خنده می مردم... گفتم ببینید الان کرایه رو شرکت میده باشه یه وقت دیگه که قرار شد کرایه رو خودم بدم... و از ماشین پیاده شدم.

یهو دیدم سرشو از ماشین کرد بیرون و داد زد مرگ بر آ خ و ن د و یک خنده وحشتناک کرد و رفت...