دو سه روز پیش دندون یکی از همکارها درد می کرد طوری که روی پا بند نبود. هرچی هم بهش می گفتیم بیا برو دندون پزشکی درستشون کن قبول نمی کرد... می گفت که از دندون پزشکی می ترسه ... البته کاملا درکش می کردم چون خودم هر موقع که میخوام برم دندونپزشکی ۱۰ دفعه وقت میگیرم و کنسل می کنم... حتی میرم توی مطب و الکی یه کاری رو بهونه می کنم و در میرم....
خلاصه داشتیم با این دوستمون صحبت می کردیم که حرف کشید به دندونپزشکها (قابل توجه دوستان گرامی دندانپزشک
) یکی از بچه ها تعریف می کرد که یه دندونپزشک هست که میره پیشش ... این دندونپزشک یک دستیار داره و یک منشی... بعد این دکتر اینقدر بانمکه که نگو با اینکه هم دستیار داره هم منشی تمام کارهاشو خودش انجام میده... میگفت دفعه پیش که اونجا بوده دستیاره و منشیه نشسته بودن داشتند صحبت می کردند... این دکتره هم دور خودش می چرخید و هرچی میخواست خودش توی کشوها دنبالش می گشت... تلفن هم که زنگ میزد رو به دستیار و منشی می گفت نه نه شما بلند نشید من نزدیکم خودم جواب میدم... ![]()
![]()
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.