یه دوستی دارم که از خودم حدود ۲۰ سال بزرگتره. یه خانم خیلی مهربون از اقلیت های دینیه (اسمش هایده) . البته وقتی بیشتر در موردش بنویسم خودتون می تونید حدس بزنید از کدوم دینه. خیلی اوقات میاد خونه ما. ما همگی دوستش داریم. ولی گاهی اوقات هم از دستش  میشم به علت شغلی که داشته خیلی توی کار دیگران دخالت میکنه. با این حال من دوستش دارم.

هفته پیش سه شنبه که تعطیل بود از صبح آمد خونه ما تا شب پیش ما بود. پروشات دوستم هم بود ... خلاصه خوش گذشت. هایده خیلی کشک بادمجون دوست داره. علاوه بر غذاهای دیگه براش کشک بادمجون هم درست کرده بودم. بعد از ناهار هم گفت که یه ظرف براش بکشم که ببره خونه....

روز پنج شنبه من باید ۲-۳ جا می رفتم. چهارشنبه شب بود که  هایده زنگ زد. به مکالمه ما توجه کنید:

هایده: خوب عزیزم فردا می خوای کجا بری؟

من: صبح باید برم خیابون میرداماد اونجا تا ظهر کار دارم ساعت ۴ هم باید جای دیگه باشم (تقریبا نزدیکیهای خونه هایده)

هایده: خوب ناهار بیا پیش من

من: نه آخه مزاحم میشم

هایده: چه مزاحمتی عزیزم... بیا اینجا ناهار با هم می خوریم... بعد تو برو به کارت برس

من: باشه پس مزاحم میشم.

هایده: راستی آلما جون ... من ناهار دارم ... همون کشک بادمجونی که بهم دادی... فقط برای خودت یه پرس غذا بگیر بیا...

من:   باشه حتما........

پنج شنبه، وقتی کارم تموم شد رفتم برای خودم غذا گرفتم. داشتم می رفتم دیدم برام SMS زده: عزیزم سالاد نگیر من سالاد درست کردم

حالا فرداشب تولد هایده دعوتم. به نظر شما چیزی میده ما بخوریم یا اینکه با خودم غذا ببرم؟؟؟