میدونید... ما دیروز هم توی خونه مون یک خونه تکونی اساسی داشتیم... جریان از این قراره که دیروز مامان داشت خونه رو مرتب می کرد که دیدی یکی از کوسن هایی که روی یک مبل تکی میذاره نیست... دور و برش رو نگاه میکنه... نه خیر... نیست که نیست... فکر میکنه شاید اشتباهی گذاشته توی کمد... اونجا هم نبود... از اونجایی که بابا همیشه از این شوخی ها میکنه که چیزی رو قایم میکنه و باید ساعتها دنبالش بگردیم اونم کجاها ... جایی که اصلا عقل کسی بهش قد نمیده ... از بابا سئوال میکنه که تو کوسن رو برداشتی؟؟ البته ابتدا با خنده... بعد تهدید ... بابا هم هی جون ما ۵ تا رو قسم که نه بابا من آخه چرا باید کوسن رو بردارم... به خاطر اینکه ازش رفع اتهام بشه شروع میکنه با مامان دنبال کوسن گشتن ... زیر میز... توی کمد... پشت مبلها... بعد مامان باز هم شک میکنه و بهش میگه که نه من مطمئنم تو قایم کردی... بابا هم شیطنتش گل میکنه و از اونجایی که مامان خیلی ترسوئه میگه: این یک نشونه است.... باور کن... دزده اومده و اینو برده که به تو بفهمونه که میتونه بیاد توی خونه

خلاصه مامان ناامید میشه و میره بالا (خونه های اکباتان دوبلکسه و اتاق خوابها بالاست) که به کارش برسه... یک سر میره توی اتاق سارا که میبینه کوسن قرمزه روی میز ساراست...  نگو سارا عصر روز قبل که از سر کار برگشته از اونجایی که وقتی میرسه خونه یا دستشویی داره یا گرسنه شه لباسهاشو انداخته بود روی مبل و بعد که خواسته بود برشون داره با کوسن برداشته بود و برده بود بالا...

حالا سارا تعریف میکنه میگه صبح که بیدار شدم خواستم لباسهامو از روی میز (دقت کنید که لباسهاش روی میز بوده) بردارم دیدم کوسنه اونجاست گفتم وااااااااااااااااااا کی این کوسنو آورده بالا؟؟؟؟؟