۵شنبه شب خونه یکی از دوستان مهمونی بودم... یک سری از دوستان جدید و قدیمی... بعضی ها همدیگه رو نمی شناختن... یکی از دوستان که مقیم کانادا هست هم اومده بود و من بعد از تقریبا ۱ سال دوباره دیدمش... کلی گپ و صحبت ... ما با هم خیلی شوخی می کنیم و کلا سر به سر هم میذاریم... یک کتاب برای صاحبخونه به عنوان عیدی برده بودم ... این دوستمون کتاب رو برداشت و صفحه اولش رو باز کرد ... نیشش تا بناگوش باز شد و گفت:

- آلما خانم... خانم بی عیب و نقص ... ببین چی نوشتی ... تاریخ زدی فروردین ۷۸ ... امسال سال ۸۷... الان آبروتو می برم.... حواست کجا بوده؟؟؟ سوتی دادی....

من: باشه برو بگو... منم با صدای بلند به همه میگم که تو تا پارسال کچل بودی و حالا مو کاشتی....

اون: