راستی چرا اینطوریه؟
روز ۴شنبه من و مامان و سارا رفتیم تالار وحدت ... کنسرت موسیقی فولکلور آذربایجانی... یک سری خانم از باکو اومده بودند و کنسرتی مختص خانمها داشتند...
وقتی وارد سالن شدیم با اینکه بلیط ها شماره صندلی داشت بهمون گفتند هرجا دلتون میخواد بشینید.. خوب نشستیم... تا نشستیم دیدیم اوه ... همه خانمها دارند کشف حجاب می کنند... طبیعی بود شاید... همه خانم بودند... خانم مسنی که پشت سرمون نشسته بود با صدای بلند از بغل دستیش پرسید: یعنی لوت اولاخ؟ (یعنی لخت بشیم
)
اول برنامه یک خانم (ایرانی) اومد و شروع کرد به صحبت کردن... یک شعر هم خوند و اسمش رو اعلام کرد خانم ش.م. یک شلوار جین کهنه و یک تاپ مشکی رنگ و رو رفته تنش بود... هی شعار داد و هی مشتش رو گره کرد... فکر کرده بود میتینگ تبلیغاتیه... هی گفت یاشاسین آذربایجان و خانم ها هی دست زدن... هی گفت یاشاسین ایران ... دوباره ملت دست زدن... یهو گفت یاشاسین جمهوری اسلامی ایران... منو میگی
خلاصه نوازنده ها اومدن و خواننده اومد و این خانم ش.م. نرفت... خواننده میخوند... این خانم ش.م. می گفت دست بزنید (فکر کرده بود عروسیه) یهو وسط خوندن خواننده می گفت: بیر لحظه چالمیوز... (یعنی یک لحظه ننوازید) بعد می گفت: اینجا رو گوش بدید جاااااااااانممممممممممم... بعد اجازه می داد دوباره ادامه بدند... بعد فکر کرده بود رهبر ارکستره... رو به مردم دستش رو تکون میداد... توی دلم هرچی فحش بلد بودم نثارش کردم... خلاصه به زور از صحنه رفت بیرون ... وسط خوندن میدیدیم از گوشه سن پیداش می شد و علامت میداد که دست بزنید... یا دست نزنید... یاد کارتون شرک افتادم... اون قسمت ورزشگاه که سربازها پلاکاردهایی دستشون بود که "خنده" مردم می خندیدند یا "دست بزنید" مردم دست می زدند و هورا می کشیدند...
آخرش خواننده کمی عصبانی شده بود... نمیدونید چقدر مردم عصبی شده بودند... اصلا این خانم نمیذاشت کسی از کنسرت لذا ببره... باز هم همون خانم مسن پشت سری گفت: نه دوز سوز آروات دی (چه خانم بی نمکیه)
ولی فکر کنید... آذری باشید... صدای گارمون و ساز بیاد و شما نتونید برقصید... خانم مسن تپلی اون جلو نشسته بود... تا آهنگ لزگی شد بلند شد و شروع کرد رقصیدن... خانمهای مامور اومدند نشوندنش... از این طرف یکی دیگه بلند شد ... مامورها رفتند اون سمت دوباره خانم تپله بلند شد و آی می رقصید دوباره مامورها اومدند سمت خانم تپله... خلاصه اوضاعی بود...
موقعی که کنسرت تموم شد رفتم به ماموره گفتم میشه خانم ش.م. رو ببینم؟ گفتند الان میاد بیرون... بیرون تالار وحدت آقایی که مسئول این کار بود ایستاده بود... رفتم طرفش و ازش تشکر کردم.. بعد گفتم امکانش هست انتقاد کنم؟ گفت یکشنبه تشریف بیارید کانون.. گفتم چشم ولی الان هم باید به حرفام گوش بدید... این خانم ش. م. کیه؟ گفت چی شده؟ مجریه... گفتم از طرف من به خانم بگید مخاطب خودش شعور داره.. میدونه کی دست بزنه کی تشویق کنه... این خانم اصلا نذاشت کسی از کنسرت لذت ببره... آخه این حرکات و رفتار چی بود؟ خواننده هم عصبانی شد... این توهین به خواننده است... چرا وسط خوندن بهش می گفت صبر کن که اون حرف بزنه؟ مگه ما اومده بودیم که به حرفهای اون گوش بدیم؟ من گفتم و بقیه هم شروع کردن...
یک خانم مسن چشم آبی گفت: دخترم... همین هم باشه خوبه... بذارید باشه... به همینش هم قانعیم... گفتم مادر جون... چرا بهتر نباشه؟ چرا وقتی که میشه بهتر از این باشه نباشه؟ چرا باید همیشه به کم قانع باشیم؟
راستی چرا؟
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.