خوب بالاخره بعد از مدتها که از دعوت افرای عزیز می گذره اومدم که درباره دلخوشی هام بنویسم، گرچه فکر کنم کمی برای این بازی دیر شده باشه:
- دلخوشم به آینده ای که هنوز نمیدونم چیه...
- دلخوشم به عصرها که تعطیل میشم و سریع خودمو به خونه میرسونم...
- دلخوشم به وبلاگم و دوستان خیلی خوبی که اینجا دارم...
- به تابلوهایی که قراره (فقط خدا میدونی چه وقت) بکشم...
- دلخوشم به اینکه یک روزی دوستان خوبی رو که اینجا دارم از نزدیک ببینم...
- دلخوشم به پولهایی که غیر از حقوق آخر ماه به دست میارم ![]()
- به مسافرتهایی که قصد دارم برم...
شاید دلخوشیهای من کوچیک باشه ولی باور کنید فقط همین هاست....
می خواستم از ماجراهای بیمارستانم بنویسم ولی خوب وقت زیاده...
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۸۷ ساعت 10:8 توسط آلما
|
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.