خوب بالاخره بعد از مدتها که از دعوت افرای عزیز می گذره اومدم که درباره دلخوشی هام بنویسم، گرچه فکر کنم کمی برای این بازی دیر شده باشه:

- دلخوشم به آینده ای که هنوز نمیدونم چیه...

- دلخوشم به عصرها که تعطیل میشم و سریع خودمو به خونه میرسونم...

- دلخوشم به وبلاگم و دوستان خیلی خوبی که اینجا دارم...

- به تابلوهایی که قراره (فقط خدا میدونی چه وقت) بکشم...

- دلخوشم به اینکه یک روزی دوستان خوبی رو که اینجا دارم از نزدیک ببینم...

- دلخوشم به پولهایی که غیر از حقوق آخر ماه به دست میارم

- به مسافرتهایی که قصد دارم برم...

شاید دلخوشیهای من کوچیک باشه ولی باور کنید فقط همین هاست....

می خواستم از ماجراهای بیمارستانم بنویسم ولی خوب وقت زیاده...