یکی از دوستام ۲-۳ ماهی میشه که از آمریکا برگشته و من هنوز فرصت نکرده بودم که برم ببینمش... بنده خدا هر دفعه زنگ میزد که قراری بذاریم و همدیگه رو ببینیم یک برنامه ای پیش میامد تا اینکه بالاخره دیروز صبح بهش زنگ زدم و گفتم همین امروز عصر قرار بذار که اگه امشب همو نبینیم دیگه میره تا ۲-۳ هفته دیگه که آیلار بیاد و برگرده (امروز آیلار میاد) ... خلاصه دیروز عصر توی کافی شاپ غروب همدیگه رو دیدیدم و کلی صحبت و یاد خاطرات گذشته و ... این دوستم توی کانادا هنر خونده و قراره که اینجا چندتایی فیلم بسازه... خلاصه راجع به کارهاش صحبت کردیم و ازم قول گرفت که توی کارهاش کمکش کنم ... خلاصه چشم به هم زدیم دیدیم ساعت شده ۷ شب ... باهاش خداحافظی کردم و دیدم بهترین راه اینه که یک دربست بگیرم و برم خونه...
بعد از چند دقیقه جلوی یک پژو ۴۰۵ رو گرفتم و بعد از اینکه کرایه رو باهاش طی کردم سوار شدم... رادیو روشن بود و صدای آقای شجریان پخش میشد... یهو دیدم آقاهه دست کرد توی داشبورد ماشین و یک سی دی درآورد و گذاشت توی ضبط ماشین... واااااای چه آهنگی... از این مزخرفها که اصلا نمی فهمی چی میگن و حرفهای زشت و مزخرف توش داره... صداش رو هم بلند کرد... بعد از چند دقیقه دیدم اگر حرف نزنم حرفهای این آهنگه به جاهای باریک میکشه... گفتم: ببخشید آقا لطفا صداش رو کم کنید...
آقاهه اول صدای ضبط رو کم کرد بعد گفت: خانم اگه اذیتتون میکنه خاموشش کنم... منم گفتم: بله لطفا خاموشش کنید...
همین موقع موبایل راننده زنگ زد... راننده:
- جااااااااااانم.... سلام ... نوکرتم... ماشین؟ بد نیست... دارم فعلا میرم باهاش.... فقط نمیدونم چرا وقتی توقف می کنم آمپر از ۹۰ میره بالا تا برسه به ۱۰۰... فعلا که دارم میرم... آره میخوام برم شمال... کار دارم... نه... بچه ها نمیان... غر میزنن بابا میگن حوصله امون سر میره... ولشون کن بابا... آره ... نمیدونم حالا این ماشینه منو میرسونه یا نه... باشه... بهت زنگ می زنم... فردا میرم رشت... بعد میرم رامسر... فعلا خداحافظ...
پیش خودم گفتم وای خدا.. این پژو ۴۰۵ هم هست... اگه آتیش بگیره چی میشه... خدایا بذار منو برسونه خونه بعد هرچی میخواد بشه به جهنم... مرتیکه پررو...
دیگه از اونجا شروع شد... آقاهه شروع کرد به شماره گرفتن ...
- الو ... سلام... خوبی؟ میای بریم شمال؟ بد نمیگذره ها... آره میرم ویلای دوستم... جان مژگان خوش میگذره بیا... نمیای... باشه من پشت خطی دارم...
بعد که قطع کرد زیر لب گفت: به جهنم که نمیای... دوباره شماره گرفت:
- سلااااااااام چطوری عزیزم؟ خوبی؟ من دارم میرما...نمیای؟ بد نمیگذره ها... یک کلمه است بگو آره یا نه.... آره بابا خوش میگذره... ۲ روزه بر میگردونمت... میریم رامسر که دوست داری... نه به جان گلی... نمیای؟ نه... باشه... نه ناراحت نشدم... پشت خطی دارم... ا... میگم پشت خطی دارم بعدا زنگ می زنم... خدا حافظ...
زیر لب گفت: خوابشو ببینی دیگه بهت زنگ بزنم... تحفه...
دوباره شماره گرفت:
- ااااااااااااالووووووووووووووووو سلاااااااااااام... چطوری موشی ... خوبی؟ دارم میام دنبالت بریم شمال... آره... ا... خودت گفتی عاشق شمالی... بیا دیگه ناز نکن... خوش میگذره ها... یعنی چی نمیتونم... خوب مادرت باشه... بگو ۲ روز میرم با دوستام... خوب ۸ شب باشه... ای بابا... نمیای؟ باشه خداحافظ...
پیش خودم گفتم: خدایا این ماشینش که خرابه هیچ... خودش از ماشینشم خراب تره...
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.