- ببخشید ... شما بخاری روشن کردید؟؟؟؟؟
راننده: بله خانم ... من یه کمی سرمایی هستم ... الان شما پنجره رو که باز کردید شونه هام داره میلرزه
من:
ببخشید هنوز که هوا سرد نشده ... شهریوره ...
راننده: خوب من اینطوریم دیگه .....
از آینه ۶ ردیف دندونشو نشون داد...
از اون همشهری های دبش خودم بود.
من: خوب لباس شما آستین کوتاه تنتون کردید من مقنعه سرمه ببخشید من مجبورم پنجره رو باز کنم.
راننده: خانم بعضی خانمها که از پایین آستین کوتاه می پوشن....
من:
ببخشید یعنی چی... متوجه منظورتون نمیشم..
راننده: یعنی اینکه شلوار می پوشن تا زانو (با لهجه بخونید) همچین پاچه هاشونو میندازن بیرون که....
حرفشو قطع کردم.
- آقا مسیر رو اشتباه نرید...
راننده: (تازه نطقش باز شده بود) بعله خانوم نیگاه به خودتون نکنید بعضی ها خیلی بد میان بیرون خدا چیشم (لهجه) رو داده برای دیدن ما هم نیگاه می کنیم...
من هم لحظه به لحظه عصبانی تر می شدم. راننده خیلی پررو بود. نگاه وقیح و هر هر بیخودیش لجم رو درمیاورد.
راننده: اونایی که اینطوری لیباس میپوشن خودیشون چیراغ میدن...
من: (با عرض معذرت از حضور تمام دوستان عزیزم) حالا نه که آقایون تحفه هستند...
طرف خودشو یه کمی جمع و جور کرد. فکر کنم هیبتم طرف رو گرفت.
راننده: نه نه.... منم به خانومم گفتم ... گفتم من که نه گیافه دارم نه پول دارم نه خونه دارم که کسی به من عاشیگ بشه (واااااااااااااااااااای
) ولی خانم باور کنید بازم میان سراگمون.... ولی خانمم تیله پاتیک (
) داره فوری می فهمه ... اون روز یه خانمی رو سوار کرده بودم زودی به من زنگ زد...
دیدم داره مسیر رو اشتباه میره. گفتم:
- آقا دارید اشتباه میرید...
راننده: ای وای ببخشید.... من وقتی سخنرانی می کنم حواسم پرت میشه اشتباه میرم...
من: لطفا سخنرانی نکنید... بهتره جای صحبت کردن مسیر رو درست برید...
موقع پیاده شدن به من گفت: خانم لطفا درو آهسته ببندید.
من: چشم حتما
ولی نمی دونید، دلم می خواست سرش رو میذاشتم لای در و در رو محکم می بستم.
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.