تمام روزم رو به بطالت گذروندم...
دیشب (درواقع صبح) ساعت ۲ خوابیدم و ۹ صبح بیدار شدم... صبحانه خوردم و با همون لباس تا ظهر روی کاناپه دراز کشیدم و میوه خوردم و تخمه شکستم و کانالها رو به امید پیدا کردن یک فیلم خوب عوض کردم... بی نتیجه... ظهر با مامان ناهار خوردیم و دوباره خوابیدم تا ۴... زنگ زدم به دوستم و قرار پیاده روی ای که باهاش داشتم رو کنسل کردم و دوباره دراز کشیدم و سعی کردم کتاب بخونم... خوابم برد... پاشدم یک فنجون قهوه غلیظ خوردم و حالا که باید برم بخوابم خواب از سرم پریده...
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۸۸ ساعت 22:34 توسط آلما
|
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.