دیروز عصر با سارا توی پارکینگ دم آسانسور منتظر بودیم که یهو یک گربه سفید و حنایی پرید وسط پارکینگ... آنچنان میو میویی راه انداخت که من ۶ متر پریدم هوا... پشتش رو کرده بود به ما و نعره میزد... اصلا نمیدونم به کی و به چی معترض بود... یه جور عجیبی... به همه چی شبیه بود جز میو میو...
به سارا گفتم: واااااااا.... عجب صدایی داره... این چرا اینجوری میو میو میکنه... چقدر صداش کلفته... چرا اینجوریه؟
سارا طبق معمول با خونسردی گفت:
- شما خودتو ناراحت نکن... این گربه رو با سگ قلمه زدن...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22:39 توسط آلما
|
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.