عجب هوایی شده...

این روزها دارم از خلوتی تهران و هوای عالی و بارونیش استفاده می کنم. دیروز صبح طبق معمول قبل از تعطیلات از خونه اومدم بیرون و دیدم ای بابا کل اتوبان حکیم مال خودمه و جز من هیچ کس دیگه ای نیست ... برای خودم آهنگ گوش کردم و اومدم تا دم شرکت و در کمال خوشحالی درست دم در شرکت پارک کردم (اتفاقی که شاید هر یک سال نوری رخ بده) ... نگاه به ساعت کردم و دیدم ای وای ساعت ۶.۱۵ خوب روم نمیشد برم تو... احتمالا باید میرفتم دست و صورت آقای نگهبان رو می شستم و بهش صبح بخیر می گفتم... نشستم توی ماشین و آهنگ گوش دادم بعد رفتم توی شرکت... دیدم نه بابا غیر از من و آقای نگهبان ۲ تا از نظافت چی ها هم هستند...

آرزو می کنم تهران همیشه مثل دیروز و امروز و این دو سه روز آینده خلوت باشه تا کارمندهای ساعی ای مثل من بتونن تا ۶.۳۰ بخوابند و ۷ صبح از خونه بیان بیرون و ۷.۳۰ هم کارت بزنند و خوشحال و خندان برن سر وقت کارهاشون...

خوش باشید و از بارون بهاری لذت ببرید (به سبک مجری های لوس تلویزیون)