دیروز عصر رفتم دنبال سارا از دم شرکتشون برش داشتم و رفتیم به سمت خونه. اتوبان حکیم طبق معمول شلوغ بود و من هم خیلی بی حوصله بودم. کنترل ضبط و موبایلم رو دادم دست سارا و چون منتظر تلفن دوستم بودم گفتم اگر موبایلم زنگ خورد جواب بده.
وقتی رسیدیم اکباتان سارا گفت منو دم مجتمع تجاری پیاده کن من کار دارم. وقتی سارا پیاده شد و رفت پیش خودم گفتم حالا که دوستم زنگ نزده بذار خودم یک زنگ بزنم ببینم کجاست... هرچی دور و برم رو نگاه کردم موبایلم رو ندیدم... زدم کنار و همه جای ماشین رو نگاه کردم ... نه گوشیم بود نه کنترل ضبط ... گفتم این سارای بی حواس حتما اونها رو گذاشته توی کیفش و رفته... دور زدم و برگشتم جلوی مجتمع تجاری ماشین رو پارک کردم و رفتم سارا رو پیدا کردم ازش پرسیدم کنترل ضبط و موبایلم دست تو جا مونده... میگه: نه... من گذاشتمشون روی داشبرد ماشین... گفتم نیستش توی کیفت رو نگاه کن... نه خیر توی کیف سارا هم نیست... دوباره برگشتم تمام ماشین رو گشتم زیر صندلی ها توی داشبرد ... اینقدر عصبانی شده بودم که نگو... برگشتم اون سمت خیابون رفتم توی مغازه ها و به همه گفتم اگر یک کنترل ضبط و گوشی پیدا شد مال منه... خم شدم زیر همه ماشین ها رو نگاه کردم... حالا این وسط هم سارا برای خودش رفته بود توی مغازه ها و من گمش کرده بودم و تلفنی نداشتم و نمیتونستم به گوشیم زنگ بزنم...خلاصه با اعصاب داغون برگشتم رفتم سمت خونه توی راه هم اینقدر پیش خودم گفتم دختره بی حواس سر به هوا... (یعنی سارا) بدو بدو رفتم بالا ... زنگ زدم به گوشیم... بعد از ۱۰ تا زنگ یک خانم جواب داد... گفتم وای خانم گوشی من دست شماست؟ گفت بله من دم مجتمع تجاری پیداش کردم خیلی هم ایستادم که پیداتون کنم افتاده بود زمین... گفتم یک کنترل ضبط ماشین باهاش نبود؟ گفت چرا هردوش دست منه... اینقدر خوشحال شدم که نگو ... پرسیدم شما الان کجا هستید من بیام ازتون بگیرم... خلاصه اینکه رفتم و موبایل و کنترل ضبط رو از اون خانم مسن مهربون گرفتم ... وقتی برگشتم دیدم سارا بسیار خجالت زده با لبخندی به پهنای صورتش نشسته... تا منو دید گفت سلام... برات اس ام اس فرستادم ندیدی؟
دیدم نوشته: سلام ... ببخشید... جبران میکنم ...خسارتش رو میدم...
شما بودید به این خواهر بی حواس چی می گفتید؟
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.