برای تو دلتنگم...

یعنی باید باور کنم که نیستی؟ باید باور کنم که پارسال این موقع بودی و فردا باید مراسم یک سال نبودنت رو ببینم؟

کاش منم میتونستم مثل مامان هر موقع که خواستم اشکهام رو رها کنم بدون اینکه نگران باشم مبادا کسی از دیدن اشکهای من غمگین بشه... کاش نگران بقیه نبودم... کاش ...

این بغض لعنتی ماههاست که با منه و امروز اصلا رهایم نمیکنه...

به جست و جوي تو

بر درگاه  كوه  مي گريم

به جست و جوي تو

در معبر بادها مي گريم

نامت  سپيده دمي ست كه  بر پيشاني آفتاب مي گذرد

متبرك باد نام تو

                                                   احمد شاملو