چند سال پیش توی یک شرکت خارجی کار می کردم که تقریبا توسط افراد یک خانواده اداره میشد... اینکه میگم خارجی نه اینکه آدمهاش خارجی بودند ما نماینده چند شرکت خارجی بودیم توی ایران و خاورمیانه...
اکثر اوقات هم مهمون خارجی داشتیم ... با مدیر فروش شرکت خیلی دوست بودم ... کلا محیطش خیلی صمیمی بود... یک روز این مدیرفروش از جلسه بیرون برگشت و اومد پیش من که با چند تا از همکارها داشتیم صحبت می کردیم... گفت بچه ها نمیدونید ... فردا یک مهمون داریم اینقدر خوشتیپه الان توی فلان شرکت که جلسه بودیم دیدمش قراره فردا بیاد اینجا... گفتم کی قراره بیاد؟ گفت دیوید که هفته پیش براش ایمیل فرستادی... همون... گفتم راست میگی خوش تیپه؟ گفت آره... قدش ۲ متره... چشم خاکستری... مو بلوند خیلی خوشتیپه... فردا که اومد تحویلش بگیرید خیلی هم مبادی آدابه...
صبح فردا همگی منتظر اومدن این موجود خوشتیپ بودیم که دیدیم در شرکت باز شد ما همگی چشمهامون رو از سطح زمین ۲ متر برده بودیم بالا که این آقا خوشتیپه رو ببینیم که دیدیم یک چیزی از زیر چشمهامون رد شد و رفت توی اتاق مدیرعامل...
یک آقای زردپوست مالزیایی با ۱۵۰ سانتی متر قد... موی صاف که درست از پشت سرش فرق باز کرده بود تا جلوی سر... با چشمهای آویزون به سمت پایین که حتی یک سلام خشک و خالی هم بلد نبود .....
کسی نمیتونست نیش باز مهندس فروش رو ببنده....
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.