با اینکه چند روزی به شدت مریض بودم و فین فین میکردم و تب داشتم ولی امروز حالم خوبه... خیلی هم خوبم... تصمیمات جدیدی برای زندگیم گرفتم ... خیلی فکر کردم... آدمهایی که واقعا کسالت آور بودند توی زندگیم و فقط داشتم بهشون سرویس میدادم به خاطر اینکه نمیتونستم بهشون نه بگم رو ایگنور کردم... تصمیم گرفتم برای خودم بیشتر وقت بذارم و کارهایی رو که دوست دارم رو انجام بدم... با دوستهایی که دوستشون دارم بیشتر رفت و آمد کنم.. سفر برم...

دیشب که با آیلار حرف میزدم تصمیم گرفتم اگر آیلار عید نیاد ایران من و مامان بریم پیششون و مامان مدتی بمونه اونجا و من برگردم...

سعی کردم خونسردتر و عاقلانه تر عمل کنم و خوشحالتر باشم...

تازه برای خودم جایزه هم خریدم....