من کلا خیلی اهل فیس بوک نیستم... خیلی کم فیس بوکم رو چک میکنم... دیروز که ایمیلهامو چک میکردم دیدیم که توی فیس بوک یکی برام پیغام گذاشته که وای اصلا عوض نشدی اگر الان هم میدیدمت میشناختمت.... رفتم فیس بوک و دیدم اسمش رو نمیشناسم قیافه اش هم که اصلا آشنا نیست براش پیغام گذاشتم که ببخشید من شما رو به جا نیاوردم... نگو اون موقع توی فیس بوک بود و فوری نوشت م فلانی هستم همکلاسی دوره راهنماییت... چون با اسم اصلیش نبود من نشناخته بودمش....

بعد کلی با هم چت کردیم یادم بود که اون موقع که ما دوره راهنمایی درس میخوندیم این دوستم ازدواج کرد و همون موقع هم شوک بودیم که مگر دختر ۱۴ ساله ازدواج میکنه و .... کلی برامون عجیب بود ... میدونستم که ازدواج کرد و از ایران رفت و دیگه ازش هیچ خبری نداشتم تا دیشب... برام نوشت که سه تا دختر داره و دختر بزرگش ۲۴ سالشه واااااااااای داشتم از تعجب می مردم... گفت که دختر بزرگش ازدواج کرده باز بیشتر تعجب کردم از من پرسید تو چند تا بچه داری گفتم که من اصلا ازدواج نکردم هی پرسید چرا؟ گفتم نمیدونم همینطوری... خلاصه کلی صحبت و اینها قرار شد که وقتی اومد ایران همدیگه رو ببینیم...

واقعا خدا رو شکر که این اینترنت و فیس بوک و وبلاگ اختراع شد و من تونستم اینهمه دوست خوب پیدا کنم....