یکی از دوستهای خانوادگی ما یک زن و شوهر هستند ... شوهره حدود ۵۳ سال و خانمه حدودا ۴۳ سالشونه. آقاهه خیلی آقای ساکت و آرومیه و کمی موهاش ریخته و تقریبا تمام موهاش سفید شده.

پارسال یک شب این خانم و آقا که اسمهاشون محسن و مریمه آمدند خونه ما... تا وارد شدند من و آیلار و سارا (اون شب آیلار با شوهرش خونه ما بودند) یهو چشمهامون از تعجب گرد شد... آخه آقاهه موهاشو رنگ کرده بود... نه اینکه رنگ کردن بد باشه... چشمتون روز بد نبینه... یک رنگ وحشتناک
مابین قهوه ای و طلایی و حنایی ...

داشتیم همگی با هم حرف می زدیم... حالا مگه ما سه تا می تونستیم چشم از آقا محسن برداریم  همینطور که صحبت می کردیم یهویی مریم خانم رو به من گفت:

- موهای محسن رو رنگ کردم... قشنگه شده نه؟؟؟ خیلی بهش میاد...

من: قشنگ.... نمیدونم.... شما دوست دارید؟؟؟ خوب.... آره.... مبارکه...

بعد پاشدم رفتم توی آشپزخونه که چای بریزم... سارا هم دنبال من آمد توی آشپزخونه و رو به من گفت: مگه مجبوری دروغ بگی؟؟؟ گفتم خوب بابا نمیشه که بزنم توی ذوق مردم... آیلار هم توی آشپزخونه بود گفت بابا این که شده "خوشگل مو زنگ زده" همینطور که داشتیم هرهر کرکر می کردیم یهو شوهر آیلار اومد تو و گفت:

- بچه ها به نظرتون آقا محسن شبیه هژیرها نشده؟؟

توضیح: اگه یادتون باشه یه برنامه تلویزیونی بود چند تا برادر بودند اسم همه شون هم هژیر بود همه شون هم موهاشون یک رنگ بود ... اقا محسن ما هم موهاشو اون رنگی کرده بود...