یکی از دوستامون یک زن و شوهر تقریبا مسن هستند. خانومه خیلی وسواسیه. یک دفعه که میخواستند برن مهمونی، خانومه میره که حموم کنه. از توی حموم داد میزنه:
- آقا مهدی، یک تیغ بیار...
آقا مهدی هم طفل معصوم یک کمی گوشش سنگینه... میره از توی یخچال یک سیب برمیداره و میبره دم در حموم
... میگه بفرما شیرین خانم... شیرین خانوم هم از توی حموم و زیر دوش دادمیزنه:
- نصفش کن...
آقا مهدی هم غرغر کنان میره و سیب رو نصف میکنه و دوباره برمیگرده. میگه بفرما شیرین خانم این هم نصف... شیرین خانم هم دستشو از لای در دراز میکنه که آقا مهدی تیغ رو بذاره کف دستش که با یک سیب نصف شده مواجه میشه.... تصور کنید قیافه شیرین خانم رو![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۸۵ ساعت 7:38 توسط آلما
|
سلام من آلما هستم. آلما به ترکی یعنی سیب. متولد اردیبهشت 1352 هستم. گاهی برای دل خودم نقاشی می کشم.